کلاهی که برداشته نشد

متن مرتبط با «محرمی» در سایت کلاهی که برداشته نشد نوشته شده است

خاطرات روزهای محرمی

  • نیلوبلاگ

    چشم به هم زدیم هشت روز از ماه محرم گذشت! شبها مسجد محلهمون هیئت دارن و مراسم عزاداری برپاست. مرکز محلهمون هم تکیه زدنو خرما و چای خیرات میدن. منم دو روز پیش،بعداز چند روز از خونه زدم بیرون.رفتم تا جلو تکیه و چند دقیقهای اونجا موندم. قرار بود مادرم بیاد تا باهم بریم جایی.چند دقیقه منتظر موندم اما نیومد. باهاش تماس گرفتم و گفتم من میرم سمت مسجد تو هم زودتر بیا.و راه افتادم.... رسیدم دم در م...

    ادامه مطلب