صعود استقلالی ها - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 19:13
این مطلب رو فقط فقط به افتخار استقلال میزارم. درسته من یه پرسپولیسی دو آتیشم اما این استقلال اینبار یه استقلال لیگ برتری نبود؛استقلال ایران بود. برای موفقیت و سرافرازی و شادی یه ایران پا به میدون گذاشته بود. خیلی عالی و مصمم بازی کرد و تیم چندصد میلیاردی که ستاره توش کم نداشت اداره کرد و تو ضربات پن...
لغو جشن انقلاب - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 19:13
سری قبل که رفته بودم جلسه،مدیر مجتمع گفت برای ۲۲بهمن قراره جشنی برگزار شه و به منم گفت توهم دعوتی.و من خوشحال بودم ازینکه برای اولین بار به جشن ۲۲بهمن دعوت شدم.روزها گذشت و گذشت تا دیروز بهم خبر رسید جشن لغو شده :|آخرشم نفهمیدم بخاطر چی اما احتمالا بخاطر آب و هوا و سرماست.چون قرار بود مراسم بیرون بر...
22 بهمن ماه - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 19:13
سلام به دوستان همیشه همراه قبل از هرچیز ۲۲بهمن،روز شکوهمند پیروزی انقلاب اسلامی رو به دوستان و زحمت کشان ایران عزیز تبریک عرض میکنم.باشد که روزی اختلاف طبقاتی ها کم بشه،تورم از بین بره و دست تمام اختلاس گر های این مملکت هم رو بشه. برسیم به خاطرهمون...خاطرهمو از غروب چهارشنبه شروع میکنم،زمانی که من خ...
دربی 84 چگونه گذشت - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 19:13
دربی ۸۴هم با تمام ماجراهاش تموم شد.چند روزه که تو این فکر بودم برای دربی یه خاطره مفصل بنویسم اما هیچوقت فکر نمیکردم بازی با این نتیجه تموم بشه؛مثل بازیکنای پرسپولیس خودمو از قبل برنده میدیدم. برسیم به شرح ماجرا...فکرمیکردم بازی ساعت ۶ غروب شروع میشه اما ظهر از اخبار شنیدم بازی ساعت ۳ بعدازظهره.بخاط...
گام اول - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 19:13
فصل جدید لیگ قهرمانان آسیا شروع شد و پرسپولیس دیروز در اولین مسابقه مقابل الهلال عربستان قرار گرفت و به نتیجه مساوی رضایت داد. پرسپولیس دیروز اولین بازیش رو در آسیا انجام داد.میزبان بود اما نتونست یا نذاشتن از امتیاز میزبانیش استفاده کنه.آل سعودی ها به راحتی جون حدود ۵٠٠ نفر از هم وطنان مونو گرفتن ب...
چالش هیجان - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 19:13
سلام دوستان عزیز دیروز صبح که مثل هرروز با خستگی و بی حوصلگی بیدار شدم،اصلا فکرشو نمیکردم روز پر هیجانی رو بگذرونم دو سه روزه که مادرم کسالت داره،بخاطر حساسیت فصلی باشه گمونم.دیروز صبح خواهر کوچکم اومده بود خونهمون تا هم یه سری به مادرم بزنه و هم کمی کارهای خونه رو انجام بده.یکی دوساعتی موندن،موقع ر...
یک پیروزی دل چسب - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 19:13
وااااای روز گذشته،چه روزی بود! من مطمئنم با همین جمله،همه مخصوصا پرسپولیسی ها فهمیدن منظورم چیه.چه بردی شیرینی.اونم تو زمین حریف! اونم بعد از اینکه عقب افتادی! اونم دقیقه نود! اونم با گل طارمی! دیگه ازین بهترم مگه داریم!!! دیروز دقیقا نمیدونستم بازی چه ساعتی شروع میشه.یکی دو سالی هست زیاد برنامههای ...
یادآوری عید سالهای گذشته - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 19:13
سلام دوستان چشم به هم زدیم عیدم از راه رسید. این روزها لازم نیست برای دونستم تاریخ روز،به تقویم نگاه کنی؛چشمت رو که به هرطرف برگردونی یه نشونه از آمدن بهار بهت میده نفس که بکشی بوی بهار به مشامت میرسه. صدای پرنده ها بهت میگن که داره بهار میاد. میخوام تو این روزای آخر سال یه یادی از روز عید چند سال پ...
شهادت خورشید هشتم - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 0:26
شهادت قریبانه هشتمین خورشید تابناک امامت و ولایت ضامن قریبان،ضعیفان،مظلومان و همهی مردم جهان؛امام علی ابن موسی الرضا (علیه اسلام) را به شما پیروان و عاشقان آن حضرت رئوف تسلیت عرض می نمایم.این شعر زیبا رو هم تقدیم میکنم به شما عزیزان...اگه دلتون لرزید یاد من دل شکسته هم باشید...التماس دعا. امام رضا (...
یک شب پر اضطراب - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 0:26
سلام به دوستان عزیز چند روزی هست میخوام خاطره روزانمو بنویسم اما به دلیل اومدن مهمون و رفتن مون به مهمونی وقت نشد.به همین خاطر از امشب شنبه ۱۳آذر میخوام خاطره روزهای چهارشنبه تا جمعه رو بنویسم.قبل از هرچیزی یخورده درمورد کارم توصیح بدم.این کاری که به تازگی گرفته بودم،مدیر سایتش هر چند روز درمیون میو...
نون تازه + چای داغ = ترکیدن - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 0:26
پنجشنبه ۱۱ آذر...همون طور که در خاطره قبل توضیح دادم دوتا خواهرام خونهی ما بودن.اونروز خواهر کوچیکم میخواست برامون نون محلی(خُلفِه نان) درست کنه.صبحش خواهرام رفتن بیرون،منم فرصت رو غنیمت شمردم و کارایی روز قبل رو انجام دادم.ساعت از یازده گذشته بود که اومدن.بعدش رفتن سراغ آماده کردن خمیر برای نون محل...
ورود به شهر محمدیه - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 0:26
جمعه ۱۲ آذر...رسیدیم به روزی که قصد داشتیم با خواهر بزرگم اینا بریم خونهشون.صبح ساعت ۸ از خواب بیدار شدم،بقیه قبل من بیدار شده بودن.شوهرخواهرم گفته بود صبح زودتر باید راه بیفتیم که به ترافیک نخوریم.خیلی سریع سعی کردیم آماده شیم،با این حال باز یه ساعتی طول کشید؛خلاصه ساعت ۹ راه افتادیم.با بابام هم خد...
خاطرات مهمانی در خانه خواهر بزرگه - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 0:26
سلام دوستان عزیز روز های پایانی پاییز رو داریم میگذرونیم.پاییز امسال برام خیلی زود گذشت،زودتر از سالهای گذشته.امسال کاملا دلگیری و بی حوصلگی فصل پاییز رو درک کردم. برسم به خاطرم...مهمونی خونه خواهر هم بعد ۱۳روز تموم شد و ما چهارشنبه ساعت ۱٠شب رسیدیم خونه.منو مامانم هرسال همین موقعها میریم خونهی خواه...
برف در پاییز - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 0:26
پنجشنبه بود و ما شب قبلش برگشته بودیم شمال.مثل همیشه وقتی مهمون داریم من با سروصدای بقیه بیدار میشم.فکرنکنین من خیلی میخوابما نه،بقیه صبح زود بیدار میشن.اونروز هم هنوز ۱٠ نشده بود که از خواب بیدار شدم.شوهر خواهرم صبح زود رفته بود خونهی پدرش؛وقتی شمال میاد طاقت نداره جای دیگه بمونه باید سریع خودشو بر...
کار بی فایده - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 0:26
فصل پاییز داره ساعات پایانی خودش رو سپری میکنه.منم تو این هوای سرد زیر پتو جلوی بخاری حسابی گرمم شده و مشغول خاطره نویسی هستم؛البته با گوشی.آخه هرموقع صحبت نوشتن میشه همه ذهنشون میره سمت قلم و دفتر اما الآن زمونه فرق کرده،تکنولوژی جای همه چیزو گرفته.هرچند هیچی مثل نوشتن روی دفتر لذت بخش نیست.برسیم ب...
شب یلدا - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 0:25
رسیدیم به فصل زمستون ، فصل سرما و یخ بندون. شب یلدا هم رسید.امسال شب یلدامون خیلی معمولی شد.فقط داداش بزرگم اومد خونهمون.منم خیلی خسته بودم،نای نشستنم نداشتم بخاطر همین بعد شام دراز کشیدم. طبق قرار فردا باید میرفتم گردهمایی و جلسهای که ماهیانه برگزار میشه اما به علت بیماری مامانم و کاری که فردا باید...
برگزاری دورهمی دوستانه بدون من - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 0:25
اول دی جلسه دورهمی مون بود و من برای اولین بار شرکت نکردم.خواهرم قرار بود بیاد باهم بریم.شب قبلش با فرستادن پیام بهش اطلاع داده بودم که من نمیخوام برم.صبح فرداش زنگ زد و با تعجب پرسید چرا نمیخوای بری؟منم بهش گفتم مامان به شدت سرما خورده و نمیتونه کمکم کنه و همراه من تا مجتمع بیاد.بازم خواهرم اصرار ک...
قهرمانی نیم فصل پرسپولیس - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 0:25
اوفففف بالأخره این کارم تموم شد.دیروز صبح داشتم کارو انجام میدادم.به اشتباه جای اینکه برم صفحهی ۲۷، رفتم صفحهی ۲۵.و یکی یکی مطلبهای اون صفحهرو میدیدم همه درست شدست!هی مطلب بعدی و بعدی... اما همه ویرایش شده بودو احتیاج به تغییر نداشت!همینجوری تمام مطالب اون صفحهرو نگاه کردم وقتی تموم شد اومدم بیرون ک...
شهر فرنگِ - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 10:03
سلام به جمیع دوستان چند وقتیه خیلی کم خاطره می نویسم.یادش بخیر مرداد و شهریور هرروز داشتم می نوشتم.یروز نمیشد وبلاگم آپ نشه.لحظه به لحظه زندگیم رو یادداشت میکردم!یادش بخیر چه روزایی بود.اما نمیدونم چرا الآن کم حوصله شدم؛دستم به نوشتن نمیره.شاید یه دلیلش این باشه که روزام خیلی تکراری شده.هرروزم مثل د...
انشاء مشکل بزرگ جامعه - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 10:03
دیروز بعدازظهر طبق عادت هرروزم دراز کشیدم تا کمی استراحت کنم.مامانمم رفت مسجد مراسم و فاتحه برای شادی روح اموات.منم همزمان که دراز کشیده بودم دنبال خبر بودم برای سایتی که درش مطلب میذارم.بعدشم دنبال مطالب طنز بودم برای کانالم.خلاصه...داشتم تو نت گشت میزدم؛از این سایت به اون سایت،از این کانال به اون ...

برچسب‌های مرتبط

یک شب پرنده ای | یک شب پرستاره را توصیف کنید | یک شب پر از غم | نون تازه | بوی نون تازه | تعبیرخواب نون تازه | ورود به بازی شهرنشینان | اشعار ورود به شهر شام | ورود به دانشگاه شهرری | برف در پاییز